«عرف» عبارت است از قواعد نامکتوب که در گذشته در جوامع بشری وجود داشته و سازمان اجتماعی آنها را سامان می داده است. تکامل عرف به پیدایش «قانون» انجامیده؛ اما در جوامع کنونی، هنوز نیز در جوار قوانین مدون، عرف و رسوم به حیات خود ادامه داده و بسیاری از مسایل اجتماعی را، از جمله برخی مسایلی که قوانین عاجز از حل آنند را سامان می بخشند. در عشایر ایران، معمولاً عرف با مذهب عجین بوده و تعالیم مذهبی خمیرمایه بسیاری از قواعد عرفی را تشکیل می داده است.
در ایل سرخی به عرف، «رسومات» می گویند. (ایل سرخی قبیله ای است در کوهستانهای مرتفع، جنگلی و صعب العبور جنوب شیراز که از دیرباز به ستیزهای خونین با قدرتهای سیاسی و عشایری جنوب و با رژیم پهلوی دست یازیده و نام آن برای مردم فارس نامی است آشنا) سوگند و احترام به سادات از جمله رسوم سرخی است، یعنی مراعات آنها لازم است و عدم رعایت آنها موجب از میان رفتن «وجهه اجتماعی» فرد و خوار شدن او در نزد جامعه می شود. در زیر نمونه هایی از رسوم ایل سرخی را بیان می داریم:
«غیرت گیری» (حمایتگری): حمایت از عضو طایفه و ایل یکی از رسوم بنیادین ایل سرخی است، حمایتگری ابعاد مختلفی دارد:
حمایت مادی: سنت بوده است که اگر کسی به علل مختلف اموال خود را از دست داده و بی بضاعت شده، رییس ایل از دیگر خانوارهای طایفه او، به اندازه کافی دام و وسایل زندگی جمع کرده و به او می داده تا به سطح معمول تموّل طایفه برسد و اگر فرد مذکور مجرد بوده با جمع آوری کمک از طایفه خود او برایش زن می گرفته و اسباب لازم برای تشکیل یک عائله متوسط را به او می داده است.
«خونداری»: بزرگترین جرم در عرف ایل سرخی، قتل نفس است. در این مورد خانواده مقتول، خود را خوندار به حساب آورده و حق مشروع خود می داند که قتل را تلافی کند. حق خونداری به پدر، برادران و پسران مقتول انتقال می یابد و در صورت فقدان آنها به خویشاوندان درجه دومی او تعلق می گیرد. در مسأله خونداری طایفه مقتول به حمایت از خوندار برمی خیزد و مجموع طایفه خود را خوندار می داند. در موارد قتل عضو ایل توسط بیگانه، مجموعه ایل، خود را خوندار می داند و برای قصاص قاتل وارد میدان می شود. تا وقتی که خونداری به مرحله «خون بس» نرسد این تلاش و ستیز ادامه می یابد.
مراسم خون بس به این شکل است که با وساطت سادات، رئیس ایل و ریش سفیدان و بزرگان ایل، قرآنی به گردن قاتل می انداختند و او را به خانه خوندار می بردند. طایفه قاتل در ازای خون مقتول، دختری را به ازدواج خوندار در می آورد و گاه مقداری پول و دام نیز به او می پرداخت و در نتیجه خوندار درجه یک، حق خود را در قصاص می بخشید. اگر مراسم خون بس انجام نگیرد، کینه ادامه خواهد یافت. در باره دیرپایی و عمق این عرف نمونه زیر گویاست:
در سالهای دهه 30 یکی از اعضای طایفه دهدار سرخی توسط یکی از اهالی کوهمره به قتل می رسد. در آن زمان رئیس ایل اعمال نفوذ می کند و قاتل را (چون قتل غیر عمد بوده است) به شیراز فراری می دهد و به نحوی خانواده مقتول را راضی می کند، اما خون بس انجام نمی شود. سالها می گذرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی (یعنی با گذشت قریب به 30 سال) خانواده خوندار ادعای «خون» می کند و قاتل مجبور می شود بابت خون بس، دختری را به تزویج خانواده مقتول در آورد!
پیمان برائت: پیمان برائت، نوعی خون بس موقت است. در شرایط جنگی که مسأله بود و نبود ایل مطرح بوده است، اگر دو خانوار با هم «خوندار» بوده اند، با وساطت سادات و ریش سفیدان و بزرگان، پیمانی به نام «پیمان برائت» میان آنها منعقد می شده و سپس با خیال راحت در کنار هم علیه دشمن می جنگیده اند. مراسم به این صورت بوده است که طرفین در مجلسی با حضور سادات و ریش سفیدان می نشسته اند. در این مجلس قرآن مجید را باز می کرده و خنجر جوهری (آبدیده) را روی سوره «برائت» (توبه) قرار داده و سپس به قرآن سوگند می خورده اند که در طول جنگ به هم خیانت نکنند. این پیمان در سخت ترین شرایط مراعات می شده است. در جنگهای مشترک ملا سرمست و ملا مهدی، علیه انگلیسها و رژیم پهلوی، میان آنها (به دلیل سوء تفاهماتی که در مسأله مرگ ملا شهباز بوده) چنین پیمانی منعقد شده و در عملیات مختلف صمیمانه همکاری داشته اند.
کِهْلِه حضرت عباس: «کهله» به معنای سنگ چین است. «کهله حضرت عباس» نوعی پیمان غیر مستقیم برای جلوگیری از سرقت است. هرگاه مسافری در کوه یا بیابان گرفتار شود و به دلایلی نتواند مال خود را حمل کند، آن را رها ساخته و اطرافش را سنگ چین می کند (کهله می بندد.) چنین سنگ چینی به معنای سپردن مال به حضرت عباس است و در غیاب او هیچ کس، حتی دزد، جرأت ندارد بدان دست زند و اموال، سالم باقی می ماند.
ناموس پرستی: سرخیها خود را ناموس پرست می دانند. مسلما تعصب ناموسی در تمامی مردم ایران عمیق و ریشه دار است. اما باید اذعان داشت که ایل سرخی در این زمینه تعصب شدیدی دارد. سرخیها شدیدا نسبت به زن بی حجاب حساسند و بی حجابی زن را بسیار زشت می دانند. این روحیه حتی در سالهای اوج یورش فرهنگ غربی (1342 ـ 1357) وجود داشت. یکی از رسوم ایل سرخی این بوده است که در گذشته، در دوران جنگهای عشایری، هیچگاه به قافله ای که در آن زن بوده حمله نمی کرده اند و به قول خودشان «اگر قافله ای با صدها قاطر اسلحه و طلا عبور می کرد و در آن یک زن مسافر بود، چنین قافله ای مورد تعدی سرخی قرار نمی گرفت.»
بزرگ پرستی: سرخیها خود را «بزرگ پرست» می خوانند. بزرگ پرستی بدان معناست که سرخی احترام ریش سفیدان و بزرگان ایل را رعایت کرده و نسبت به مراعات شؤون آنها تعصب دارد. بی احترامی به بزرگان و ریش سفیدان ایل و طایفه خشم ایل را برانگیخته و عکس العمل آنها را در پی دارد. باید توجه داشت که بزرگ پرستی یک رسم آگاهانه است و به معنای پیروی کورکورانه نیست.
ازدواج و خانواده
نقش اجتماعی زن: زنان بین 60 تا 65% جمعیت ایل سرخی را تشکیل می داده اند. زن در اقتصاد ایل نقش حساسی دارد و قالیبافی، قسمت مهمی از کار دامداری و کوچ، بخشی از کار کشاورزی، و جنگل کاوی به دوش او است. سرخی خود را «ناموس پرست» می خواند و برای حیثیت و کرامت زن اهمیت فوق العاده قایل است. زنان سرخی بسیار زحمتکش بوده و شیوه زندگیشان ساده و فارغ از هر گونه اسراف و تجمل است و به دلیل کار زیاد، زود شکسته می شوند. داشتن پسر زیاد در سرخی از افتخارات محسوب شده و از این روی، زنان سرخی مشقت زایش و پرورش پنج تا پانزده فرزند را تحمل می کنند.
زنان سرخی در مسایل اجتماعی شرکت داشته و به هیچ روی خانه نشین نبوده اند. در مواقعی که ایل نابهنگام مورد یورش قرار می گرفته است، زنان فعالانه در دفاع شرکت می جسته و اکثرا تیراندازان ماهری بوده اند. آنها در موارد اضطراری با پایه های چادر و وسایل نان پزی دفاع می کرده اند. اما شرکت زنان در جنگهای تهاجمی عیب محسوب می شده است و در مواقع جنگ، زنان و کودکان را به ارتفاعات می برده و در غارها محفوظ می داشته اند.
زنان سرخی از آنجا که پرورنده نسل جدید بوده اند، نقش مهمی در انتقال «میراث فرهنگی» ایل و پرورش فرزندان خود با روح عِرق ایلی و افتخار به پدران ـ بویژه اجداد و پدران سلحشوری که در جنگ کشته شده اند داشته و می کوشیده اند فرزندان خود را با روح احترام به مذهب و عرف ایلی تربیت کنند.
مراسم ازدواج: قبل از ازدواج، خویشاوندان داماد (معمولاً مادر و خواهر)، عروس را دیده و از سلامت جسمی و روحی او مطمئن می شوند و او را می پسندند. حدود 90 درصد ازدواجها طبق سلیقه مادر و خواهر داماد صورت می گیرد. پس از توافق داماد، «شیرینی خوران» یا «بله برون» (خواستگاری) است که توسط ریش سفیدان طایفه یا ایل و پدر و خانواده داماد انجام می شود. سپس قراردادهای مختلف، شفاها منعقد و شیربها و باشلق و «بازوری» (بازوری عبارت است از مخارجی که خانواده عروس صرف ازدواج می کند. جزیی ترین مخارج خانواده عروس، حتی هیزم، محاسبه و جزء بازوری محسوب می شود که داماد باید آن را بپردازد) تعیین می شود و خانواده داماد آنها را می پردازد. عقد در خانه عروس انجام گرفته و مهریه و جهیزیه مشخص می شود که بسته به استطاعت طرفین، باید مفصل باشد و بر سر مقدار آن گاه کار به جدال می کشیده است. در گذشته، تفنگ نیز جزء جهازیه عروس بوده است. جهاز بی بی سلطنت (همسر ملا شهباز، رئیس ایل و کلانتر کوهمره) در سال 1294 شمسی عبارت بوده است از اسباب نقره به انضمام یک عدد قلیان نقره، 30 رأس میش، 2 توپ گلیم، یک توپ جاجیم، یک تخته نمد، 20 من مس، یخدان با وسائل آن به ارزش 40 تومان، تفنگ فلیز 2 قبضه، تفنگ 5 تیر هشت قبضه، تفنگ ده تیر یک قبضه، تفنگ سوزنی پران یک قبضه، جعبه مخمل با اشیاء موجود در آن.
در موقع عزیمت عروس به خانه داماد، پدر عروس مقداری پول یا سکه طلا با مقداری نان، نمک و یک جلد قرآن کوچک در پارچه ای می پیچد و به کمر عروس می بندد تا داماد در حجله آن را باز کند و محتویات را بردارد. به این رسم «دورکمری» می گویند.
در مراسم عروسی، ساز و نقاره بشدت نواخته شده و زنان به صورت جمعی و دایره وار «دستمال بازی» می کنند و مردان به «ترکه بازی» (چوب بازی) می پردازند.
عروس را با لباس زیبا سوار اسب می کنند و با عده ای سوار مسلح به محل عروسی می آورند. ملازمان او با رسیدن به محل عروسی تیراندازی هوایی می کنند و ورود عروس را خبر می دهند. زنان دستمال بازی کنان و مردان با تیراندازی هوایی به استقبال عروس می شتابند. موقعی که عروس از اسب پیاده می شود، خانواده داماد باید هدیه ای (قالی یا گاو) به عنوان «پااندازون» به خانواده عروس بدهد.
داماد را با دست و پای حنا بسته در وسط حلقه بزرگی می نشانند و دستمال «قلاقی» هفت رنگ به گردن او می بندند و سر او را سلمانی اصلاح می کند. به این مراسم «سرتراشون» می گویند. در این موقع از مردم پول جمع می شود و هر کس بنا به وسع خود مبلغی می دهد.ادامه در صفحه 98
سپس لیست اسامی را با صدای بلند می خوانند. کسانی که پول بیشتری داده اند، به ترتیب در صدر لیست قرار می گیرند. معمولاً بزرگان ایل و منطقه می کوشند تا با پرداخت پول بیشتر نامشان در صدر لیست باشد و گاه بر سر این کار، رقابت در می گیرد.
بعد از مراسم «سرتراشون» داماد را سوار بر اسب می کنند و با عده زیادی همراه، برای زیارت به نزدیکترین امامزاده می برند.
در حجله، یک نفر از سادات به اتفاق داماد و عروس «نماز زفاف» می خواند و خارج می شود. تا این لحظه صورت عروس پوشیده بوده و داماد او را ندیده است. داماد سکه یا پولی به عروس می دهد و او صورت خود را می گشاید و سپس مادر یا خواهر عروس «زیرزبونی» می گیرند و از حجله خارج می شوند. «زیرزبونی» بدین معناست که عروس در حجله مطلقا حرف نمی زند تا داماد یک سکه طلا یا مبلغی پول به مادر یا خواهر او بدهد. او سکه را زیر زبان عروس می گذارد و عروس سخن می گوید.
بعضی از باورها و آداب:
ـ مردم به عطسه اعتقاد دارند و موقع عطسه (صبر)، توقف می کنند.
ـ روزهای 5، 13، 16، 21 و 25 هر ماه قمری نحس است. در این روزها عروسی یا کوچ نمی کنند. روز 13 هر ماه نیز نحس است.
ـ شنبه ها عروسی نمی کنند و می گویند: «شنبه کار، شنبه بار، شنبه عروس خونه نیار.»
ـ در ماههای محرم، صفر و رمضان قالیبافی و جاجیم بافی نمی کنند. مرغ را روی تخم نمی خوابانند و عروسی نمی کنند.
ـ اگر مسافر خسته ای از راه برسد، کودک زیر چهل روز را از چادر خارج می کنند، تا از راه رسیده خستگی در کند و سپس کودک را باز می گردانند. در چنین مواقعی نگه داشتن کودک بدشگون است.
ـ زن حامله که به زیارت کربلا برود، کودک از راه نرسیده نیز لقب «کربلایی» می یابد.
ـ در ایل سرخی القاب، ملا، مزیر، زار، دهدار و خان رایج است. «ملا» محترمانه ترین لقب است و عمومیت دارد و برای احترام گذاری به هر کس می توان او را ملا نامید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: برگرفته از ایل ناشناخته (پژوهشی در کوه نشینان سرخی فارس)، عبدالله شهبازی، ص150 ـ 168.
